تبليغاتX
دکتر شریعتی

نیازهای انسان امروز

 

دکتر علی شریعتی

دانشجویا‏‏ن عزیز، در اوّلین شبی که با شما صحبت می‏کنم، و اولین باری است که این فرصت برای من هست تا با دوستانم در این نقطه به تبادل فکری بپردازم، می‏خواهم از اساسی‏ترین مسأله‏ای سخن بگویم که همه‏ی مسائل دیگر، همه‏ی عقاید دیگر، همه‏ی ایدئولوژی‏های مختلف و متضادی که ممکن است شما داشته باشید، یا ممکن است بعد انتخاب کنید، و هر شیوه‏ای که برای اندیشیدن، ایمان داشتن، و یا زندگی کردن انتخاب می‏کنید، یا انتخاب کرده‏اید، مبتنی به آن مسأله‏ی اساسی است. مسأله‏ای که در قرن بیستم، و بالأخص بعد از پیروزی فاشیسم بر تمدن کنونی، و نیز شکست علم در تمدن علمی جدید، امروز به صورت بزرگ‏ترین معما درآمده و حساس‏ترین بحران‏ها را به وجود آورده است. به طوری که قرن ما را به نام قرن آن بحران می‏نامند و آن بحران، عبارت است از بحران انسانی، و این معما عبارت است از خود انسان. و علم در دو سه قرن اخیر، بعد از پیروزی‏اش بر قرون وسطی و در دوره‏ی اسکولاستیک و مذهب حاکم بر قرون وسطی در غرب و پیروی سیانتیسم، به خصوص در قرن نوزدهم و پیروزی‏ها و موفقیت‏های چشم‏گیری که علم در کشف مجهولات بزرگ پیدا کرده، و هر روی می‏بینیم که دارد پیدا می‏کند، بزرگ‏ترین سؤال را و بزرگ‏ترین مجهول را به وجود آورده و آن عبارت است از «مجهول خود انسان» اساساً بحران فلسفه‏ی جدید، بحران انسان‏شناسی است. و می‏بینیم که تصادفی نیست که در قرن نوزدهم ایدئولوژی‏های مختلف، که قرن نوزدهم، قرن ایدئولوژی‏ها است، همه به دنبال حلّ معماهای اجتماعی، ناهنجاری‏های اقتصادی، راه حل‏های سیاسی و طبقاتی، و به معنای اعم، به دنبال طرح یک راه و برنامه برای چگونه زیستن بودند و ایدئولوژی‏ها کارشان این است - امّا در قرن بیستم می‏بینیم مسائل ایدئولوژی کنار می‏رود و بزرگ‏ترین مسأله‏ای که فلسفه‏ی این قرن را به خودش متوجه می‏کند، مسأله‏ای بالاتر از چگونه زیستن انسان است، و آن عبارت اس از «چگونه بودن خود انسان». این است که می‏بینیم فلاسفه‏ی قرن بیستم چه کسانی هستند؟ هایدگر است، باسپرس است، سارتر است، مارکوز است، الکسیس کارل است، این‏ها چهره‏های بزرگ فلاسفه‏ی قرن بیستم هستند.

و می‏بینیم اساسی‏ترین مسأله‏ای که فلسفه و مکتب فلسفی خودشان را بر اساس آن بنیاد کرده‏اند، مسأله‏ی کشف معمایی به نام انسان است.

....

....

....

« دریافت متن کامل کتاب: »

http://www.seapurse.com/Books/NiazEnsanEmrooz.pdf

+ نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 و ساعت 13 |
حضرت امام تمام آثار دکتر شریعتی را مطالعه کردند. ایشان در فرصت مغتنمی که در نجف بودند، ساعاتی را به مطالعات متفرقه اختصاص می‌دادند.

دکتر علی شریعتی روشنفکر فراروایت ها است. او را می توان بصورت توأمان منتقد سرسخت مارکسیست های دوآتشه دهه چهل و روحانیون عوام زده ای دانست که در کلام امام به روحانی نمایان تعبیر شده اند. شریعتی که نمونه بارز تئوری مذهب در برابر مذهب بود، سالها مورد بی مهری مذهبی های سطحی نگر و سوسیالیست های مادی گرا قرار گرفت. او اگر محتوای مارکسیسم را مورد نقد و نفی قرار داد، محتوای تشیع را با استفاده از ادبیات انقلابی چگوارا، چون موم بر حلقوم دانشجویان دهه چهل ریخت و آنان را که در اختاپوس کمونیسم گرفتار بودند نجات داد. عده ای تلاش داشتند بی توجه به همه خدمات بی اندازه او به انقلاب و اسلام، این روشنفکر متعهد را بخاطر اندک اشتباهاتش، در برابر انقلاب و رهبر کبیر آن بگذارند. اما آنگونه که از خاطرات یاران امام برمی آید، آن کوته نگران، در رسیدن به مقصود خود ناکام ماندند چرا که روح الله الموسوی الخمینی به عنوان مرجع روشنفکر و دوراندیش فرق بین کسروی و شریعتی را می دانست و عمق سخن معلم شهادت را خدمتی صادقانه به انقلاب می شناخت. آنچه در ذیل می آید بازخوانی بخشی از این خاطرات است که در آن پرده از نگاه منصفانه و حاذقانه امام به شریعتی برداشته شده است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 و ساعت 11 |

                                                            تلقي رشاد الامر و هي تجارب
(همانا خرد ها را ميزان هايي است که بدان درستي هر کار را باز مي يابي و آن معيارها آزمايشهاست)
و من که اين تاريخ پيش گرفتم التزام اين قدر بکرده ام تا آنچه نويسم يا از معاينه ي من است يا از سماع درست از مردي ثقه؛ و پيش از اين به مدتي دراز کتابي ديدم به خط استاد ابوريحان و او مردي بود در ادب و فضل و هندسه و فلسفه که در عصر او چنو ديگري نبود و بگزاف چيزي ننوشتي و اين دراز از آن دادم تا مقرر گردد که من در اين تاريخ چون احتياط ميکنم، و هرچند اين قوم که من سخن ايشان ميرانم بيشتر رفته اند و سخت اندکي مانده اند و راست چنان است که بوتمام گفته است:
ثم انقضت تلک السنون و اهلها   

به ادامه مطالب بروید...    
                                                       


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 و ساعت 10 |
 

 

جنگهاي بزرگ ايران و يونان بعد از كوروش در گرفت اما اساس آن در دوره ي كوروش گذاشته شدو آنچه سبب بروز دشمني بين ايران و يونان شد رقابت شديد اقتصادي در منطقه اي بود كه در قديم نامهاي مختلفي داشت و امروز به اسم مديترانه خوانده مي شود.

هنوز 6 سال كامل از رسيدن مرز غربي ايران به سواحل مديترانه نگذشته بود كه ((پلوتي سن)) نويسنده اهل آتن گفت ايران به تجارت ما خيلي لطمه زده است و با ادامه ي اين روند  تجارت ما از بين خواهد رفت و ما اگر بخواهيم تجارت خود رادر دريايي كه از درياي سياه تا مدخل اقيانوس اطلس ادامه داردحفظ نماييم بايد يك نيروي دريايي قوي به وجود آوريم.

اين گفته كه در 25  قرن قبل از اين به زبان آورده شده مانند حرفي است كه تا نيم قرن قبل هم به زبان مي آوردندو مي گفتند هر دولت كه مي خواهد بر دريا حكومت كند  بايد نيروي دريايي قوي داشته باشد.

تا وقتي كه كوروش بود يوناني ها نتوانستند كه يك نيروي دريايي قوي به وجود بياورند و آن كارها را بعد از مرگ كوروش و آغاز سلطنت كمبوجيه شروع نمودند.

علت اينكه يونانيان نتوانستند در دوره سلطنت كوروش يك نيروي دريايي قوي به وجود آورنداين بود كه كوروش با يونانيان  قراري گذاشت  مبني بر اينكه يونانيان حق ندارند كشتي هايي بسازند كه داراي ظرفيت بيش از 70 بشكه باشد.كوروش مي دانست كشتي هايي كه ظرفيت آن از 70 بشكه تجاوز نمي كند يك كشتي جنگي قوي نيست و نمي تواند با امواج دريامبارزه كند و بيشتر در طول سواحل حركت مي كند.

محدود شدن ظرفيت كشتي هاي جنگي يونانيان نه تنها نيروي دريايي سرزمين هاي يونان را ضعيف مي كردبلكه براي يونيان موهن بود.

تا آن روز يوناني ها محكوم آسيايي ها شده بودند و بعد از اينكه مجبور گرديدند  شرط كوروش هخامنش را بپذيرند گرفتار عقده حقارت شدند و نسبت به ايرانيان كينه پيدا كردند.اما نمي توانستند خصومت خود را نشان بدهند تا اينكه شاه هخامنش زندگي را بدرور گفت و كمبوجيه جاي او پادشاه شد.

 

بيزارم از دشمنانت  اي سرزمين  آريا...كور باد نگاه آنكس كه دشمن توست ,ايران من... 

 

"اي كساني كه امروز در بستر راحت غنوده ايد آيا مي انديشيد كه راحتي امروز شما مستلزم بردگي فردا مي باشد و فردا آزاد خواهند زيست كه از راحتي امروز صرف نظر كنند؟        

 

                                                                                        كوروش هخامنش"

+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 و ساعت 13 |
"قلاب"علامت کدامین سوال است که ماهی باید آن را پاسخ گوید؟؟؟

من بر این باورم که هر چه بیشتر صبر می کنیم عیار عشقمان بالاتر می رود! آنقدر بالا که از نمودار قیمت محو می شود.

من بر این باورم که وصال نه آغاز قصه عاشقان است نه پایان آن ولی بی شک شیرین ترین قسمت این قصه است.

پس ما منتظر می مانیم تا زمانی که قصه پرواز ما نیز آغاز شود...آن زمان بالهایمان را خواهیم گشود و بی گمان جریان سیال این عشق ما را به سوی زیباترین آشیانه ها رهنمون خواهد بود.

آشیانه ای پهناورتر از وسعت دلهامان که مرزی میانشان نیست!

گاه سکوت یک دوست معجزه می کند و تو آنگاه درمیابی که بودن همیشه در فریاد نیست!فقط کافیست خوب گوش دهیم این سکوت خود از جنس فریاد است!

کاش می فهمیدم، آن زمان که از بچه گربه هایت برایم می گفتی ، تنهاییت را فریاد می زدی...و من با حماقتم برایت لبخند می زدم ،بی آنکه بدانم چقدر تنهاییت بزرگ است!!!

کاش آرزوهای گمشده خویش را در یابیم پیش از آنکه زیر آوار زمان و زمانه له شوند!!!

+ نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه یازدهم خرداد 1388 و ساعت 12 |

حلاج شهرم

کسی نمی داند که زبانم چیست؟

که دردم چیست؟

که عشقم چیست؟

که دینم چیست؟

که زندگی ام چیست؟

که جنونم چیست؟

که فغانم چیست؟

که سکوتم چیست؟

ای دنیای ناشناخته ای که به تازگی به تو رسیده ام

 تو را پیش از این ندیده ام

پیش از این، دور از تو در اقلیم دیگری می زیسته ام

من از کشور دیگری آمده ام اما با کوه و دشت تو

با رودها و دریاچه ها و مزارع سرسبز و باغ های خرم و پرندگان رنگین و زیبای تو

با وماه و خورشید وستارگان تو آشنایم

سخت آشنایم

آنها نیز با دل من آشنایند

من همه ی عمر به دنبال تو می گشتم

من در روح اجدادم تو را می جستم

من آنان را در این راه می راندم

من آنها را به سوی تو می کشاندم

من اکنون کاشف سرزمین تازه ای نیستم

من وطنم را یافته ام

من در غربت زادم

پدرانم همه در غربت زادند و زیستند و مردند

و هرگز با غربت خو نکردند

هرگز با مردم سرزمین بیگانه نساختند،دل نبستند

همواره در حسرت میهن خویش، سرزمین روح و سرشت و نژاد خویش بودند

یاد او را لحظه ای از یاد نبردند

چو من نیز با باغ های سبز وسرخ سرزمین بیگانه انس نبستم

مرا نفریفتند

هم چنان استوار و صبور

دل به جست و جوی سالیان دراز بستم و تو را یافتم

تو را ای کشور من ،ای آشیانه ی من

ای که از آب و گل توست جان و تن من

ای که در تو من آواره نخواهم بود

در دامن مهربان تو آرام خواهم شد

در کنار تو پریشانی و غربت و بیگانگی را از یاد خواهم برد

نمی دانی که چه نیازی به گم شدن دارم

 به نیست شدن دارم

دوست دارم در پیچ و خم دشت های ناپیدای تو گم شوم

در عمق دریاهای اسرار آمیز تو غرق شوم

در قلب صحراهای خیال انگیز تو محو شوم

دردهای کهنم را در زیر آسمان تو به فریاد سر دهم.

ای که هوای من شده ای

دم زدن در تو حیات من است...

+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه ششم خرداد 1388 و ساعت 11 |
از شادی و ترس عشق دلسردم...

تنهائی محض را نمی خواهم...

درکنج قفس دگر نمی خوانم...

از یار فقط وفا نمی خواهم...

در کنج قفس مریض می افتم...

از او به کمک دوا نمی خواهم...

بی بال و پرم ولی نفس دارم...

در هر نفسم هوا نمی خواهم...

از اوج و فرود عشق بیزارم...


بی خود شدن از زمانه می خواهم...

دیگر به دو چشم دل نمی بندم...

خاموشی چشم خانه می خواهم...

خاموشی عشق در دلم بهتر...

آرامش بی کرانه می خواهم...

روزگار من مرا نمی خواهد...

شب بودن جاودانه می خواهم.........
+ نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه چهارم خرداد 1388 و ساعت 13 |

دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است

دسته اول

آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم نیستند

عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.



دسته دوم

آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هم نیستند

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است.



دسته سوم

آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم هستند

آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.



دسته چهارم

آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند

شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

برا خوندن شعراش  به ادامه مطلب بروید. . .


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 و ساعت 11 |

جملاتی از دکتر شریعتی:

وقتي كبوتري شروع به معاشرت با كلاغها مي كند پرهايش سفيد مي ماند، ولي قلبش سياه ميشود. دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است.

 

----------

 

دل هاي بزرگ و احساس هاي بلند، عشق هاي زيبا و پرشكوه مي آفرينند.

 

----------

 

 

اما چه رنجي است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زيبايي ها را تنها ديدن و چه بدبختي آزاردهنده اي است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از كوير است.

 

----------

 

 

اكنون تو با مرگ رفته اي و من اينجا تنها به اين اميد دم ميزنم كه با هر نفس گامي به تو نزديك تر ميشوم . اين زندگي من است.

 

----------

 

 

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم.

 

----------

 

 

اگر قادر نيستي خود را بالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشه‌اي را بالا ببري.

 

----------

 

 

به سه چيز تکيه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور مي تازد،با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد.

 

+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 و ساعت 10 |

/ثانیه ها را گذراندیم تا به خوشبختی برسیم غافل از اینکه خوشبختی همان ثانیه ها بودند

/خدایا تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری/ شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن

/حسین (ع) بیشتر از آب ... تشنه لبیک بود... افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند و بزرگ ترین دردش را بی آبی نامیدند

/خداوندا مرا دریاب که دل دریایی ام بی تو سرابی بیش نیست

/بزرگترین افسوس آدم این است که حس می کند می خواهد٬ اما نمی تواند و به یاد می آورد زمانی را که می توانست٬ اما نخواست!

"دکتر شریعتی"

+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 و ساعت 10 |


Powered By
BLOGFA.COM