تبليغاتX
دکتر شریعتی

انسان باید از گذشته رها شود و از میان راه هایی که به او ارائه می شود ، بهترین را برگزیند  

فقط کفش میداند که جوراب سوراخ است یا نه!
امروز همان فردایی است که دیروز اینقدر منتظرش بودی
 
اندیشه کردن که چه بگویم به از پشیمانی است که چرا گفتم
برتری نماز اول وقت به نماز اخر وقت ماننداخرت است بر دنیا
 
غم هایت را جار نزن ، چون همین دردهای روزگار است که تو را همچون یک خمیر شکل می دهد و بزرگت می سازد
ما نمی توانیم دیروز را تغییر دهیم ولی می توانیم فردایمان را با امروز بسازیم
 
بهره ما از زندگی به اندازه عشقی است که ایثار می کنیم نه به اندازه معشوقی که بدست می آوریم
 
عاشق واقعی کسی است که معشوق خود را آزاد می گذارد تا خودش باشد . در عشق اجباری نیست . عشق یعنی امکان انتخاب به معشوق دادن . برای آنکه کسی یا چیزی را بدست آوری رهایش کن !
 
احتیاط باید کرد همه چیز کهنه می شود و اگر کمی کوتاهی کنیم،عشق نیز

اهداف و آرزوهایت را با توجه به آن چه که دیگران با اهمیت تصور میکنند، تعیین نکن، زیرا فقط تو میدانی که چه چیزی برایت بهترین است.

گوش کردن را یاد بگیر ، فرصت ها گاهی به آهستگی در می زنند

اینکه من دست خالی به سوی مردم دراز کنم و کسی چیزی در آن نگذارد بدبختی نیست. بدبختی این است که من دست پر به سمت مردم دراز کنم و کسی چیزی از آن برنگیرد

چرا در جستجوی محبت هستید،خود خالق و باعث محبت باشید
+ نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه دوم آذر 1388 و ساعت 15 |
بگذار!

بگذار سپیده سر زند .

چه باک که من بمیرم و شبنم فرو خشکد .

و شبگیر خاموش شود و شباهنگ گنگ گردد .

و مهتاب رنگ بازد و ستاره ی سحری باز گرددد .

و راه کهکشان بسته شود …

بگذار سپیده سر زند و پروانه به سوی آفتاب پر کشد .

+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه یکم آذر 1388 و ساعت 9 |
+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه بیست و سوم آبان 1388 و ساعت 15 |
+ نوشته شده توسط مهدی در شنبه بیست و سوم آبان 1388 و ساعت 15 |

گزارش یک دیدار و گفت وگو با خسرو منصوریان ـ رفیق دکتر علی

علی ملیحی :دیدار با خسرو منصوریان یکی از نزدیکترین افراد به دکتر علی شریعتی در سالهای پایانی عمر، در ساعات ابتدایی شب و در منزل وی انجام شد. به دوست و یار نزدیک سالهای آخر زندگی دکتر شریعتی گفتم که دکتر را از طریق پدرم می‌شناسم. او شیفته شریعتی است و کتابهای شریعتی با چاپ‌های پیش از انقلاب در قطع‌های جیبی و با نام نویسنده علی سبزواری در منزل ما موجود است. در ابتدای سخن، از منصوریان در خصوص نحوه آشنایی با شریعتی پرسیدم:«من به دلیل شغل پدرم از دوران کودکی در مشهد زندگی می‌کردم. برادر من دانشجوی دانشکده فنی دانشگاه تهران بود آن روزها دانشکده فنی قلب تپنده تحولات در دانشگاهها بود.

برادرم در مشهد دوستان دانشجویی داشت که با ما رفت و آمد خانوادگی داشتند و این دوستان به کانون نشر حقایق اسلامی‌آمد وشد داشتند.» منصوریان مکثی می‌کند و می‌گوید: «علی و استاد شریعتی را برای اولین بار در آنجا یافتم. اگر چه من ۶-۵ سال از علی شریعتی کوچکتر بودم اما از همان ابتدا جذب نگاه روشنفکرانه و تازه استاد شریعتی به قرآن شدم. در آن دوران ما سعی می‌کردیم با علی و هم سن و سالانش که جوانان آن مجموعه بودند همانندسازی کنیم. تا اینکه شریعتی برای تحصیل به فرانسه رفت و من هم برای ادامه تحصیل به تهران آمدم. دکتر پس از پایان تحصیلات به ایران بازگشت و نگارش کتابها و سخنرانی‌ها را آغاز نمود و از همان ایام آبشخور فکری ما بود. سرانجام از سال ۴۵-۴۴ پای شریعتی به تهران و حسینیه ارشاد باز شد و من همواره مستمع سخنرانی‌های او و استاد شریعتی بودم.».

ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 و ساعت 13 |

نیازهای انسان امروز

 

دکتر علی شریعتی

دانشجویا‏‏ن عزیز، در اوّلین شبی که با شما صحبت می‏کنم، و اولین باری است که این فرصت برای من هست تا با دوستانم در این نقطه به تبادل فکری بپردازم، می‏خواهم از اساسی‏ترین مسأله‏ای سخن بگویم که همه‏ی مسائل دیگر، همه‏ی عقاید دیگر، همه‏ی ایدئولوژی‏های مختلف و متضادی که ممکن است شما داشته باشید، یا ممکن است بعد انتخاب کنید، و هر شیوه‏ای که برای اندیشیدن، ایمان داشتن، و یا زندگی کردن انتخاب می‏کنید، یا انتخاب کرده‏اید، مبتنی به آن مسأله‏ی اساسی است. مسأله‏ای که در قرن بیستم، و بالأخص بعد از پیروزی فاشیسم بر تمدن کنونی، و نیز شکست علم در تمدن علمی جدید، امروز به صورت بزرگ‏ترین معما درآمده و حساس‏ترین بحران‏ها را به وجود آورده است. به طوری که قرن ما را به نام قرن آن بحران می‏نامند و آن بحران، عبارت است از بحران انسانی، و این معما عبارت است از خود انسان. و علم در دو سه قرن اخیر، بعد از پیروزی‏اش بر قرون وسطی و در دوره‏ی اسکولاستیک و مذهب حاکم بر قرون وسطی در غرب و پیروی سیانتیسم، به خصوص در قرن نوزدهم و پیروزی‏ها و موفقیت‏های چشم‏گیری که علم در کشف مجهولات بزرگ پیدا کرده، و هر روی می‏بینیم که دارد پیدا می‏کند، بزرگ‏ترین سؤال را و بزرگ‏ترین مجهول را به وجود آورده و آن عبارت است از «مجهول خود انسان» اساساً بحران فلسفه‏ی جدید، بحران انسان‏شناسی است. و می‏بینیم که تصادفی نیست که در قرن نوزدهم ایدئولوژی‏های مختلف، که قرن نوزدهم، قرن ایدئولوژی‏ها است، همه به دنبال حلّ معماهای اجتماعی، ناهنجاری‏های اقتصادی، راه حل‏های سیاسی و طبقاتی، و به معنای اعم، به دنبال طرح یک راه و برنامه برای چگونه زیستن بودند و ایدئولوژی‏ها کارشان این است - امّا در قرن بیستم می‏بینیم مسائل ایدئولوژی کنار می‏رود و بزرگ‏ترین مسأله‏ای که فلسفه‏ی این قرن را به خودش متوجه می‏کند، مسأله‏ای بالاتر از چگونه زیستن انسان است، و آن عبارت اس از «چگونه بودن خود انسان». این است که می‏بینیم فلاسفه‏ی قرن بیستم چه کسانی هستند؟ هایدگر است، باسپرس است، سارتر است، مارکوز است، الکسیس کارل است، این‏ها چهره‏های بزرگ فلاسفه‏ی قرن بیستم هستند.

و می‏بینیم اساسی‏ترین مسأله‏ای که فلسفه و مکتب فلسفی خودشان را بر اساس آن بنیاد کرده‏اند، مسأله‏ی کشف معمایی به نام انسان است.

....

....

....

« دریافت متن کامل کتاب: »

http://www.seapurse.com/Books/NiazEnsanEmrooz.pdf

+ نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 و ساعت 13 |
حضرت امام تمام آثار دکتر شریعتی را مطالعه کردند. ایشان در فرصت مغتنمی که در نجف بودند، ساعاتی را به مطالعات متفرقه اختصاص می‌دادند.

دکتر علی شریعتی روشنفکر فراروایت ها است. او را می توان بصورت توأمان منتقد سرسخت مارکسیست های دوآتشه دهه چهل و روحانیون عوام زده ای دانست که در کلام امام به روحانی نمایان تعبیر شده اند. شریعتی که نمونه بارز تئوری مذهب در برابر مذهب بود، سالها مورد بی مهری مذهبی های سطحی نگر و سوسیالیست های مادی گرا قرار گرفت. او اگر محتوای مارکسیسم را مورد نقد و نفی قرار داد، محتوای تشیع را با استفاده از ادبیات انقلابی چگوارا، چون موم بر حلقوم دانشجویان دهه چهل ریخت و آنان را که در اختاپوس کمونیسم گرفتار بودند نجات داد. عده ای تلاش داشتند بی توجه به همه خدمات بی اندازه او به انقلاب و اسلام، این روشنفکر متعهد را بخاطر اندک اشتباهاتش، در برابر انقلاب و رهبر کبیر آن بگذارند. اما آنگونه که از خاطرات یاران امام برمی آید، آن کوته نگران، در رسیدن به مقصود خود ناکام ماندند چرا که روح الله الموسوی الخمینی به عنوان مرجع روشنفکر و دوراندیش فرق بین کسروی و شریعتی را می دانست و عمق سخن معلم شهادت را خدمتی صادقانه به انقلاب می شناخت. آنچه در ذیل می آید بازخوانی بخشی از این خاطرات است که در آن پرده از نگاه منصفانه و حاذقانه امام به شریعتی برداشته شده است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388 و ساعت 11 |

                                                            تلقي رشاد الامر و هي تجارب
(همانا خرد ها را ميزان هايي است که بدان درستي هر کار را باز مي يابي و آن معيارها آزمايشهاست)
و من که اين تاريخ پيش گرفتم التزام اين قدر بکرده ام تا آنچه نويسم يا از معاينه ي من است يا از سماع درست از مردي ثقه؛ و پيش از اين به مدتي دراز کتابي ديدم به خط استاد ابوريحان و او مردي بود در ادب و فضل و هندسه و فلسفه که در عصر او چنو ديگري نبود و بگزاف چيزي ننوشتي و اين دراز از آن دادم تا مقرر گردد که من در اين تاريخ چون احتياط ميکنم، و هرچند اين قوم که من سخن ايشان ميرانم بيشتر رفته اند و سخت اندکي مانده اند و راست چنان است که بوتمام گفته است:
ثم انقضت تلک السنون و اهلها   

به ادامه مطالب بروید...    
                                                       


ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط مهدی در یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 و ساعت 10 |
 

 

جنگهاي بزرگ ايران و يونان بعد از كوروش در گرفت اما اساس آن در دوره ي كوروش گذاشته شدو آنچه سبب بروز دشمني بين ايران و يونان شد رقابت شديد اقتصادي در منطقه اي بود كه در قديم نامهاي مختلفي داشت و امروز به اسم مديترانه خوانده مي شود.

هنوز 6 سال كامل از رسيدن مرز غربي ايران به سواحل مديترانه نگذشته بود كه ((پلوتي سن)) نويسنده اهل آتن گفت ايران به تجارت ما خيلي لطمه زده است و با ادامه ي اين روند  تجارت ما از بين خواهد رفت و ما اگر بخواهيم تجارت خود رادر دريايي كه از درياي سياه تا مدخل اقيانوس اطلس ادامه داردحفظ نماييم بايد يك نيروي دريايي قوي به وجود آوريم.

اين گفته كه در 25  قرن قبل از اين به زبان آورده شده مانند حرفي است كه تا نيم قرن قبل هم به زبان مي آوردندو مي گفتند هر دولت كه مي خواهد بر دريا حكومت كند  بايد نيروي دريايي قوي داشته باشد.

تا وقتي كه كوروش بود يوناني ها نتوانستند كه يك نيروي دريايي قوي به وجود بياورند و آن كارها را بعد از مرگ كوروش و آغاز سلطنت كمبوجيه شروع نمودند.

علت اينكه يونانيان نتوانستند در دوره سلطنت كوروش يك نيروي دريايي قوي به وجود آورنداين بود كه كوروش با يونانيان  قراري گذاشت  مبني بر اينكه يونانيان حق ندارند كشتي هايي بسازند كه داراي ظرفيت بيش از 70 بشكه باشد.كوروش مي دانست كشتي هايي كه ظرفيت آن از 70 بشكه تجاوز نمي كند يك كشتي جنگي قوي نيست و نمي تواند با امواج دريامبارزه كند و بيشتر در طول سواحل حركت مي كند.

محدود شدن ظرفيت كشتي هاي جنگي يونانيان نه تنها نيروي دريايي سرزمين هاي يونان را ضعيف مي كردبلكه براي يونيان موهن بود.

تا آن روز يوناني ها محكوم آسيايي ها شده بودند و بعد از اينكه مجبور گرديدند  شرط كوروش هخامنش را بپذيرند گرفتار عقده حقارت شدند و نسبت به ايرانيان كينه پيدا كردند.اما نمي توانستند خصومت خود را نشان بدهند تا اينكه شاه هخامنش زندگي را بدرور گفت و كمبوجيه جاي او پادشاه شد.

 

بيزارم از دشمنانت  اي سرزمين  آريا...كور باد نگاه آنكس كه دشمن توست ,ايران من... 

 

"اي كساني كه امروز در بستر راحت غنوده ايد آيا مي انديشيد كه راحتي امروز شما مستلزم بردگي فردا مي باشد و فردا آزاد خواهند زيست كه از راحتي امروز صرف نظر كنند؟        

 

                                                                                        كوروش هخامنش"

+ نوشته شده توسط مهدی در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 و ساعت 13 |
"قلاب"علامت کدامین سوال است که ماهی باید آن را پاسخ گوید؟؟؟

من بر این باورم که هر چه بیشتر صبر می کنیم عیار عشقمان بالاتر می رود! آنقدر بالا که از نمودار قیمت محو می شود.

من بر این باورم که وصال نه آغاز قصه عاشقان است نه پایان آن ولی بی شک شیرین ترین قسمت این قصه است.

پس ما منتظر می مانیم تا زمانی که قصه پرواز ما نیز آغاز شود...آن زمان بالهایمان را خواهیم گشود و بی گمان جریان سیال این عشق ما را به سوی زیباترین آشیانه ها رهنمون خواهد بود.

آشیانه ای پهناورتر از وسعت دلهامان که مرزی میانشان نیست!

گاه سکوت یک دوست معجزه می کند و تو آنگاه درمیابی که بودن همیشه در فریاد نیست!فقط کافیست خوب گوش دهیم این سکوت خود از جنس فریاد است!

کاش می فهمیدم، آن زمان که از بچه گربه هایت برایم می گفتی ، تنهاییت را فریاد می زدی...و من با حماقتم برایت لبخند می زدم ،بی آنکه بدانم چقدر تنهاییت بزرگ است!!!

کاش آرزوهای گمشده خویش را در یابیم پیش از آنکه زیر آوار زمان و زمانه له شوند!!!

+ نوشته شده توسط مهدی در دوشنبه یازدهم خرداد 1388 و ساعت 12 |


Powered By
BLOGFA.COM